اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

299

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

داشت بنام : كعب و عامر و سامه و خزيمه كه مادرشان عائذه [ 2 ] بود ، و عوف و حارث و جشم كه مادرشان » ماويه « دختر كعب بن قين بود ، و سعد بن لوى كه مادرش » يسره « دختر غالب بن هون بن خزيمه بود . سامة بن لوى از برادرش عامر بن لوى گريخت زيرا كه ميان آن دو نزاعى در گرفت و سامه بر عامر تاخت و چشم او را شكافت ، پس عامر سامه را تهديد كرد و او گريخت و به عمان رفت . گويند روزى سامه بر شترش سوار بود كه شتر لب بر زمين نهاد و مار بزرگى به لبش چسبيد و شتر را تكان داد ( كه افتاد ) و بر سامه افتاد و او را گزيد و كشت . پس سامه چنان كه گفته‌اند هنگامى كه احساس مرگ نمود گفت : عين فابكى لسامة بن لوى علقت ما بساقه العلاقه لم يروا مثل سامة بن لوى يوم حلوا به قتيلا لناقه بلغا عامرا و كعبا رسولا ان نفسى اليهما مشتاقه ان تكن فى عمان دارى فانى ماجد قد خرجت من غير فاقه رب كاس هرقت يا بن لوى حذر الموت لم تكن مهراقه رمت دفع الحتوف يا بن لوى ما لمن رام ذاك بالحتف طاقه » اى چشم ، بر سامة بن لوى كه مار كشنده بساق پاى او پيچيد ، گريه كن ، كسى را مانند سامة بن لوى نديده‌اند چه در حالى كه كشته شترى بود ، بر او در آمدند ، فرستاده اى نزد عامر و كعب كه جانم آرزومند ديدار آنها است ، بفرستيد . اگر سرنوشت ، مرا به عمان كشانيد من بزرگوارى هستم كه بدون احتياج بيرون

--> [ 1 ] طبرى مادر كعب و عامر و سامه را ماويه دختر كعب بن قين بن جسر ، و مادر خزيمه را عائذه دختر خمس بن قحافه خثعمى ، و مادر سعد را نبانه ، و ابن اسحق مادر همه فرزندان لوى جز عامر بن لوى را ماويه دختر كعب ، و مادر عامر را مخشيه دختر شيبان بن محارب بن فهر نوشته‌اند ( طبرى ج 2 ص 20 ، سيره ابن هشام ج 1 ص 106 - 107 ) .